تق تق تق...
*یادداشت من یه سالن اجاره کردم برا جشن@_@
*آیامه:یکی بره اون در وامونده رو باز کنه: //
ارمین میرود و در را باز میکند😊
*کیستندییی؟؟
بلی لیوای است که با هانجی امده:")
هانجی با سرو صورتی که انگار ۸۰۰ تا تایتان کشتهبا نگاهی پوکر به ارمین زل میزند
یادداشت:قرار بید لیوای با هانجی کیک بپزند که من کمتر پول خرج کنم والا پول زیادی ندارم که$~$
اما گویا زیرا لیوای نخواسته اشپزخانه اش کثیف شود پس یه کیک کوچول درس کرده•~•
و هانجی همان یه ذره کیکی که لیوای پخته است نصفش را لمبانده|::::
و لیوای کیک نصفه نیمه را در صورت و حلقوم هانجی فروبرده( دوس دارم تصورش کنین😂😂)
هانجی هم کرکر کنان در حالی که داشته خفه میشده به غلط کردن افتاده×_×
پس در نتیجه کیک بی کیک...
اونوسط دازای وقت گیر اورده میخواد خودکشی با قابله رو امتحان کنه🤧
قابلمه پر غدا را در سرش کرده و مانند اسکلان دور خودش میچرخد😂
اتسوشی کله ملغ میزند و برنج و چای به بدن میزند بله مال مفت گیر اورده😊
ساشا دزدکی به غدا های چیده شده بر کنار سالن حمله ور می شود☠😋😋😋
کنی و جان در تلاش برای نگه داشتنش
ساشا : گوشت گوشششششت گوشششششت بدین
(* یک عدد فاتحه بر روح تازه گذشته بفرستید)
*باکوگو با لگد بر روی میز رفته: بسه گشنه ها این چه وعضشه؟
به ارن بر میخورد و غیرتی میشود( ایححح حالم بهم خورد:||||)
و میکوبد روی میز که باکوگو را از روی میز بیندازد
میز کج میشود باکوگو تبدیل به باکوگوی پرنده میشود( ینی پرت شد هوا)
و تمام کوفت و زهر ماری های روی میز به اسمان میروند!_!
ساشا وحشی تر میشود چون این همه خوراکی در هوا ندیده بوده است😱
ساشا مانند گرگ برای خوراکیان در هوا شیرجه میرود😂
( بدبخت من که این همه کوفت خریدم برای اینا)
بر سر هم میکوبند به عبارتی کل سالن را به چخ دا ه اند
*بلی از سر اندکی کیک چه دعوا ها که نمیشود😑
*مشاهده ایدا و میدوریا که زجه زنان میخواهند جدایشان کنند
*مومو سرش را به میز میکوبد
*من به یاد پول های خرج شده که به چیز رفته😭
من:خفهههههههههههه ششییییییییییییییییین🤬🤬🤬
یادداشت: یک عدد ابنبات هوایی پرواز کنان بر سر بنده سقوطمینماید
پس همه به جنگ غذایی و پرتاب کردن هله هوله ها ادامه میدهند
یادداشت:دوباره یکی در میزنه نه داره درو میشکنه
من:منهرااااا ها برین درو باز کنیییین در شکست
اما خبری از منهرا ها نیست
اوشکول برو درو باز کن لگد زدن به دازای☺️
دازای: کونیکیداااااااااااااااا🙂
کونیکیده در زیر میز پناه گرفته و در حال خواندن دفتر کوفتی اش است
من:*جر دادن دفتر کونیکیدا( چرا اینکارو کردم؟😂)
کونیکیدا:😐
قابلمه روی سر دازای را بر میدارد به سمتم پرتاب مینماید
اما قانون نا نوشته ای است که هیچ گاه هیچ چیز به آیامه برخورد نمیکند😎
*آیامه جاخالییی*^*
قابلمه به سمت لوستر بلند و خوشگل و گران قیمت حرکت مینماید😑
ایامه: نعععععع😱😱😱😱😱😱
پریدن به سمت قابلمه که بگیرتش....
در همان موقع فردی که پشت در بود در را شکاند و اومد تو😅
کیستندیییییی؟؟؟؟
سوناده است😐
با ابیگل😐
که با هفت روش نینجایی در را اوردند پایین😂
( یادداشت : ممنانم از این دو بزرگوار که باید پول در را هم من بدهم)
در همین هنگام ساشا انقد میخورد که ناک اوت میشود بلی این است عاقبت مفت خوران:/
اها قابلمه نیز به سمت لوستر رفته و شتلقققققققققق=//////
لوستر در سقف شکسسسستتتتت😱😱😱😱
ایامه:نترزاهطدتبقوحدعخجبتجلعتجدخیمدجلد
#سانسور ساما
برق رفت:")
یه صدای وحشتناک: هو هووووووووو💀😱
ایامه :یا خدا این چیه؟؟
ارن :وایسین وایسین من تایتان شم😤
کانکی :کره خر تایتان شی همه میریم رو هوا
دازای:تایتان اممم فک کنم اینم روش خوبی برا خودکشی باشه😍
اون صدا :هوووو هوووووووو😱😱😱
*ناگهان دستانی از سقف جای لوستر کنده شده بیرون میایییید و سپس شئی شبه مانند که شباهتی به انسان ندارددددد😶😶
جیییییییغ
این گونه پشمان همه فر میخورد😨😨😨😨😨
از جمله خودم=/
جیییییغ 😱😱😱😱😱😱😱
منهرا هاااااااااااااااااااو پترااااااااا چان : هههههررررر هررررررررررررررررررررر 🤣🤣🤣🤣
وای خوب ترسییییدیییین😂😂😂😂
یادداشت :در حال کرم ریزی هستند چیز خاصی نبود
همه پوکر نگاهشان میکنند😐😐😐😐
ابیگل: پوکر ترین نگاه تاریخ وب
همگی خشمگین میشوند از جگله ابیگل
*همگی دمپایی ها که دم دست ترین سلاح برای ادب کردن کرم ریزان است در دست میگیرند🙂
جرررررررررررررررررررررررررر
اکنون نوبت انتقام استتتتتتت
*یادداشت :نشونه گیری زوم کردن روی هدف
پترا چان در میرود^^
زرنگ ساما
( بچه هایت را تنها میگذاری خواهرم:///)
منهرا ها نگاه کردن یکدیگر و خندیدن یاح یاح😄
ناگهان.....
*اهنگی پلی میشوددددد
جییییییییییییغ
( یادداشت :یه ادمی بلندگو قورت داده)
کیستندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هاتسونه میکو😱😍😍😍😍😍😍😍😍
اهنگی میگذارد
و شروع به اهنگ خواندن میکنند😎🤩🤩
همهههههههه:جیییییییغ💃💃💃💃💃💃🕺🕺
ایامه : این از کجا اومد؟_؟ =////////
منهرا هااااااا:ما اوردیمشوننن
پترا :😄😄😄😄
آیامه: منهرا چان صب تو کیف پول من دنبال چی میگشتی مامان قربونت😄🤧🤫
در باطن : 😤😠
منهرا : ههههه ههههه😅 هاتسونه سان اخه باید به جور میاوردیمش دیگه😚
*یادداشت : پترا در کوچه علی چپ سیر میکند.
ایامههههه:پولاااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممم😭😭😭😭😭😭😭
تمومیییییییییییید باید پولای منو بدیییین😂🤧😡
چقددددد زررر
امیدوارم خونده باشییید😄😂😂😂😂😂
نتم تمومیییییید
ولی پستمممم نهههههههه
نمیخواین تیپ بچه اایو تو جشن ببینین
برو پاییین


هاتسونه چان

دازای و چویا
چویا بچه خوبی بود 😄

😂😂😂

شوتو نیز بچه خوبی بود

و امااااا حالاااااااااا

😂😂😂😂😂😂بلخره خندیدددددد😂😂

O.o

*^*

کاوایییان
عکسانم تمومید
گومن میدونم کم بید
پینترستم خرابههههههههههه
شما دوس داشتید کیو تو داستان قروقاطم بیارم🤧😂
خداییی نتم ته کشید:")
بلیییی و این بود پست من
امیدوارم دوس بدارید
نظررررررررررر یادتان نرود
جانه😙
