داستان سيلور گم شده

 

 ‏Lost silver💫:                                   سیلور گم شده💫:
خب درباره ی یه پسر دانشجوییه که گیمر بوده و دستگاه قبلیش خراب شده بوده پس میره یکی دست دوم میگیره و خب تنها بازیی که داشده فقط بازی پوکمون نقره بوده. اینو میره بازی می کنه که میبینه ۶ تا پوکمون داره و خب شرو به بازی می کنه. اسم این پوکمون ها "hurry" بود که ینی "بجنب" ادامه داد و اولش که کلا وارد بازی می شد لوگو رو که میاورد اول منویه اصلیو میاورد ولی مستقیم پرید به بازی، اون پروفایل صاحب قبلیرو دید و خب هیچ اسمی براش نبود، این ۵ تا از پوکمون ها کلمه ی "leave" ینی ترک کن رو درست می کردن، و همون طور پوکمون ها به حای گریشون هیچ صدای نمیومد و خب خیلی عجیب بود! موقه ای که وارد بازی شد یه ستون خیلی بلند اون وسط بود که نمی شد تکونش داد و خب هر. چی می گشت هیچ راه خروجی نمی تونست پیدا کنه، هیچ اهنگی نبود و فقط سکوت. بالاخره پشت اون ستون یه نرده پیدا کرد و به داخلش پرید و بالاخره یه اهنگ کمی پشم ریزون شروع شد و خب همه جا تاریک بود. از یکی از پوکمون ها که برای نور بود رو استفاده کرد ولی اون پایین ننوشت که این پوکمون از نور استفاده کرده و خب یهو همه چی روشن شد و یه رویه یه زمین قرمز فرود اومد، شرو کرد به راه رفتن به سمت غرب چون هیچ راه دیگه ای پیدا نمی کرد و همین ٢٠ قدم که میرفت جلو تاریک تر می شد و بالاخره به یه جایی رسید که می گفت "برگرد همین الان" و بعدش دو تا گزینه اورد "آره" یا "نه" و خب اون آره رو انتخاب کرد و همه چی تاریک شد. یه صدایی اومد انگار یکی از پله ها پایین اومد و اون موزیک پشم ریزونه تموم شد ولی بعدش یه موزیک بهتر شروع به پخش شد. تویه اتاق تاریک بود و دوباره از پوکمون نور استفاده کرد و یهو دید که پوکمونش غش کرده🥲. دوبارره پوکمون هاش رو چک کرد و دید که نوشته "hedied" و خب ینی "اون مرده" دوباره به یه زمینی رفت که دورش تمام آجر های طوسی بود و قبر های خیلی زیادی دور و برش بودن، دوباره رفت پروفایل صاحب قبلیرو نگاه کنه دید که آواتاره دستاش قطع شده و خب بعد از چرخ زدن زیاد یهو آواتاره محو میشه و دوباره. به زمین اولیه برمیگرده و خب به جایه نيمه قرمز باشه همه جا سفید بود و حتی آواتاره! و خب دوباره رفت که آواتارو چک کنه دید که دست و پاش هر دو قطع شدن و از چشم هاش داره خون پایین میاد و چشاش سیاه شده. دوباره که رفت پوکمون هارو چک کنه این دفه اسم پوکمون ها کلمه ی "dying" یعنی "در حال مردن" رو تشکیل می داد. و پس از کلی راه رفدن به یه منطقه ی قرمز میرسه که همه ی مردم رو به رویه یه رودخونه وايسادن، اونا هم سفید بودن، یهو وارد یه فضایی میشه که میگه "... می خواد باهات بجنگه" و خب بدون هیچ اختاری ميجنگن و هر دو پوکمونشونو از دست می دن، بعد از این جنگ بالاخره دوباره میره اواتار رو نگاه بکنه میبینه که فقط سرش مونده و پوکمون ها حرف "nomore" یعنی "دیگه بسه" رو نشون میدنو دیگه خسته شده بود و دوباره ی به زمین اوليه برگشته بود ولی خب کیو داشت گول می زد، و خب همین جوری داشت "راه" میرفت در اصل داشت پرواز می کرد چون پا و دست نداشت، گقتی که به خونه برگشت دید به هیچی نمی تونه دست بزنه و خب از دیوار ها معمولا نمیشه رد شد ولی رد شد و به آواتار اصلی اول رو دید تویه فضایه سیاه و خب موقه ای که داشت باهاش صحبت می کرد گفت  "goodbye forver" یعنی خداحافظ برای همیشه و تویه سیاهی محو شد، و دوباره اواتار به زمینی که پر از قبر بود برگشت. پروفایل آواتار رو که نگاه کرد دید هیچ اثری ازش نمونده و پوکمون ها حرف "imdead" یعنی "من مردم" رو نشون می داد و خب دوباره برگشت به زمین پر قبر و دید که اونجا نشونه ی "R.I.P" ینی مرده رو نشون میداد. و خب در اصل لاست سیلور دوست بن به حساب میاد 😹

 

 خاب &-&

همين بود @-@

جانه .-.

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 9:39 ] [ •| 𝕋𝕤𝕦𝕟𝕒𝕕𝕖 |• ] [ ]
آخرین مطالب